weed for life

ماریجوانا چیست!؟

 گیاه شاهدانه که در زبان انگلیسی Cannabis و دز زبان اسپانیایی Marijuana نامیده می شود، گیاهی یکساله با برگهای قطره ای است که در صنعت به آن hemp گفته می شود.   

فراورده های این گیاه در صنعت برای تولید کاغذ و الیاف و روغن و در پزشکی برای استفاده دارویی و برای منظور های روحانی، معنوی و همچنین کاربردهای تفریحی استفاده می شود.

گیاه شاهدانه بعنوان دارو و برای تفنن از چندین هزار سال پیش توسط بشر مصرف می شده است. در اوائل قرن نوزدهم این گیاه از آسیا به اروپا برده شد و سپس در اواسط قرن وارد امریکا شد. هنگامی که این ماده برای بار نخست به اروپا رفت کشیشان به شدت با آن مقابله کردن و آن را یک دارویی شیطانی پنداشتند. با گذر زمان و بیشتر شدن فاصله ی مردم با مذهب مصرف آن در اروپا رواج یافت. امروزه ماریجوانا یکی از بزرگترین صنعت های دنیا محسوب می شود و روز به روز به مصرف کنندگان آن اضافه میشود. به حدی که طبق نظرسنجی های به عمل آمده نصف شهروندان آمریکایی موافق آزاد شدن ماریجوانا هستند. بسیاری از محققان عقیده دارند که ماریجوانا کم ضررتر از الکل و سیگار است ولی برخی به شدت با آن مخالف و خواهان بیشتر شدن تحقیق درباره تاثیرات آن بر روی عملکرد و سیستم عصبی بدن هستند.

این گیاه بخاطر تاثیرات روانگردانیی که دارد بسیار پر طرفدار است و البته شایعات و خرافه های زیادی در مورد مضرات و تاثیرات منفی این گیاه وجود دارد. البته روزبروز با پیشرفتهای علمی و تحقیقات جدید، بی خطر بودن و فواید درمانی این گیاه بیشتر مشخص می شود. تولیدات درمانی این گیاه بیشتر بصورت شربت یا قرص حاوی مواد موثره آن یعنی THC ها و CBD هاست. استفاده های معنوی و تفریحی بوسیله مصرف تدخینی یا خوراکی برگها و گلهای گیاه (با نامهای عامیانه ماریجوانا ،pot ، علف، Weed ، Grass ) یا صمغ گیاه (با نامهای عامیانه حشیش، Hash ، سیگاری، پنیر،  joint ) انجام می گیرد.

شاهدانه بدلایل سیاسی و اقتصادی در قرن بیستم مورد مخالفت و مبارزه بسیار از سوی دولتها قرار گفته و در اکثر کشورها تولید، خرید و فروش و مصرف آن ممنوع شده است؛ متاسفانه با این گیاه که در بسیاری از فرهنگها و مکاتب قدیم با نام گیاه مقدس و درخت حیات شناخته می شده و در متون طبی قدیم همواره بعنوان دارو از آن یاد شده، در رده مخدرها و روانگردانهای قویی مثل هروئین و آمفتامین برخورد می شود. ممنوعیت این گیاه، موجب بوجود آمدن مشکلات بیشتری در رابطه با مصرف و بعد اجتماعی آن شده است؛ سالهاست که جنبشهای مردمی بیشماری در سراسر جهان برای مبارزه در راه آزاد شدن قانونی استفاده از محصولات ماری جوانا جریان دارند.

در دسترس نبودن ماری جوانا بطور قانونی، باعث وادار نمودن مصرف کنندگان به ارتباط با فروشندگان مواد که انواع مواد خطرناکتر را می فروشند شده و  تولید بهداشتی فراورده ها را مشکل کرده است؛ بعلاوه عدم فرهنگ سازی صحیح در مورد نحوه مصرف آن، سن شروع استفاده را پایینتر می آورد و میزان مضرات آن برای سلامتی مصرف کنندگان را افزایش می دهد (مانند ممنوعیت فروش Bong قلیان مخصوص مصرف ماری جوانا که قطران و مواد شیمیایی مضر حاصل از سوختن گیاه را کاهش می دهد ). بیمارانی که برای درمان به فراورده های شاهدانه نیاز دارند بخاطر قوانین سخت گیرانه و اشتباه مورد ظلم قرار می گیرند و مصرف کنندگان تفریحی به چشم معتاد و انسان خطرناک در جامعه دیده می شوند. اعتیاد به انواع مواد مخدر و روانگردان دیگر بخاطر عدم سهولت دسترسی به ماری جوانا افزایش می یابد (بعنوان مثال در کشور هلند پس از آزاد سازی استفاده از ماری جوانا، آمار اعتیاد به هروئین کاهش چشمگیری یافته است)

نوع و قدرت تاثیرات ماری جوانا بسته به افراد مختلف  و در گونه های مختلف گیاه و نسبت به میزان مصرف، متفاوت است. بین 1 تا 4 ساعت پس از مصرف تدخینی یا بین 4 تا 10 ساعت پس از مصرف خوراکی، تقریبا همه تاثیرات چه مثبت و چه نامطلوب آن از بین می روند و هیچ اثر دائمیی ندارد.

می توان این موارد را بعنوان تاثیرات رایج آن نام برد؛

در دوز های پائین: احساس رضایت، سرخوشی و خوشحالی – تمدد اعصاب و راحتی – تغییرات ملایم در تفکر و بیان – بهبود ملایم حواس (بویایی، شنوایی، چشایی) - افزایش اشتها - افزایش لذت و درک از موسیقی – تصورات ذهنی فعال بخصوص هنگام بسته بودن چشمها - خنده - کمک به خواب بهتر - کاهش و بهبود حالت تهوع. در دوزهای بالا: تحول در درک فضا و زمان - افزایش تمرکز -  افزایش قدرت و برجستگی تصورات ذهنی – تغییر طرز تفکر و برداشت ذهنی - افزایش خلاقیت – شنیدن صداهای درونی .

 تجربیات نادر شامل: مشاهده هاله اطراف اشخاص و حیوانات -  تجربیات OOBE خارج از بدن – تله پاتی.

 و عمده ترین تاثیرات نامطلوب آن عبارتند از: تپش قلب –  بی قراری- دشواری در تنفس- تشدید حالت پارانویا - خشکی دهان و گلو  - قرمزی چشم.

دیگر حالاتی که ممکن است تحت شرایط خاصی نامطلوب یا منفی تلقی شوند: اختلال در توالی خطی حافظه –  خستگی و گیجی - کاهش تمرکز – تحریف ادراک و یا توهم (دوز بالا) – حمله ترس (دوز بالا).

مصرف شاهدانه اعتیاد جسمانی یا فیزیولوژیک را موجب نمی شود و فقط وابستگی روانی ملایمی بدنبال دارد. طبق تخمین ها، فقط 5 تا 10 درصد از مصرف کنندگان، در بازه ای از زندگیشان به مصرف روزانه گرایش پیدا می کنند که این عادت با افزایش سن کاهش یافته و با رسیدن به میانسالی از بین می رود. برای استفاده کنندگان سنگین ماریجوانا، عوارض خفیف ترک معمولا بمدت کمتر از یک هفته مشاهده می شود.

با وجود اینکه مواد مضر در دود ماری جوانا از دود سیگار تنباکو بیشتر است ولی اثرات مخرب آن از تنباکو کمتر است و باید توجه داشت که میزان مصرف روزانه سیگار توسط یک فرد سیگاری متوسط، چندین برابر یک مصرف کننده سنگین ماریجوانا است (30 تا 40 نخ سیگار در برار 2 تا 5 نخ ماریجوانا) و در نتیجه میزان آسیبهای سیگار کشیدن، بسیار بیشتر بوده و قابل مقایسه با ماری جوانا نیست. (باید توجه داشت که بدلیل غیرقانونی بودن تولید و مصرف این گیاه، حشیش موجود در خیابان معمولا دارای ناخالصیهای طبیعی و شیمیایی است، در شرایط غیر بهداشتی تولید شده و دارای کیفیت پائین و برای سلامتی خطرناک است. )بخاطر تاثیر این گیاه بر سیستم عصبی، استفاده از آن توسط افرادی که سابقه بیماری روانی داشته اند و افراد  نابالغ توصیه نمی شود. بعلاوه بخاطر اثر بر ضربان قلب، در بیماران قلبی مسن مصرف آن پیشنهاد نمی شود.

هدف از این نوشتار تشویق به مصرف مواد حاصل از شاهدانه نیست بلکه فراهم آوردن نگاهی حداقل بی غرضانه و منصفانه به یکی از مفیدترین و جالب ترین گیاهان زمین است.در ادامه، ابتدا ترجمه نتایج یکی از آخرین تحقیقات پیرامون این مواد که در آمریکا انجام شده و سپس نوشته ستاد مبارزه با مواد مخدر ایران در مورد این مواد (نمونه ای از برخوردهای رسمی و دولتی) را مشاهده می نمائید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۰ساعت 21:27  توسط erfan  | 

دانشمندان می گویند ماریجوانا سرطان زا نیست.

غلظت مواد سرطان زا، کارسینوژنها در دود ماریجوانا 50 درصد بیشتر از تنباکو است. یک سیگار ماریجوانا 4 برابر بیش از یک سیگار تنباکو قطران دارد بعلاوه مصرف کنندگان ماری جوانا دود را نسبت به تنباکو عمیق تر فرو می دهند و بیشتر حبس می کنند که این کار منجر می شود بیش از سیگاریها در معرض مواد شیمیایی سرطان زا قرار گیرند. بهمین علت است که دانشمندان از این که ماریجوانا منجر به سرطان نمی شود شگفت زده شده اند.

جدیدترین و بزرگترین تحقیق انجام شده در نوع خود، به این نتیجه غیر منتظره رسیده است که استفاده از ماریجوانا حتی بطور سنگین و منظم منجر به سرطان ریه نمی شود.


دکتر دونالد تاشکین متخصص امراض ریوی در دانشگاه کالیفرنیا UCLA و سرپرست تیم تحقیق که بمدت 30 سال بر روی ماریجوانا تحقیق کرده می گوید: "این نتایج برخلاف توقع ما بود. ما می پنداشتیم که باید ارتباط مثبتی میان استفاده از ماریجوانا و سرطان ریه وجود داشته باشد و این ارتباط با مصرف سنگینتر، قوی تر شود. آنچه ما یافته ایم این است که هیچ ارتباطی وجود ندارد. ماری جوانا حتی می تواند ریه را علیه سرطان محافظت کند."

مقامات دولتی و ماموران سازمان بهداشت همواره از تحقیقات قبلی تاشکین برای خطرناک جلوه دادن ماریجوانا بطور گسترده استفاده کرده اند. تاشکین می گوید با وجود اینکه او همچنان عقیده دارد ماریجوانا بطور بالقوه خطرناک است ولی اثر سرطان زایی آن واقعیت ندارد.
یافته های قبلی بر این دلالت می کرد که ماریجوانا مانند تنباکو حاوی مواد شیمیایی سرطان زاست. اما بر طبق تحقیق جدید، ماریجوانا همچنین حاوی ماده شیمیایی THC است که سلولهای پیر را می کشد و آنها را از خطر سرطانی شدن حفظ می کند.

مطالعه تاشکین که توسط انستیتوی ملی سلامت و سوء استفاده از مواد آمریکا پشتیبانی شده است شامل 1200 نفر از مردم شهر لس آنجلس که به سرطانهای ریه، گردن یا سر مبتلا بودند و 1040 نفر دیگر در همان محدوده سنی، جنسی و منطقه ای که مبتلا به سرطان نبودند، می شد. از آنها در مورد سابقه مصرف ماریجوانا، تنباکو و الکل پرسش شد. سنگین ترین مصرف کنندگان ماریجوانا در زندگیشان بیش از 22000 بار ماریجوانا کشیده بودند در حالیکه استفاده متوسط از آن به 11000 تا 20000 نخ ماریحوانا محدود شده بود. تاشکین انتظار داشت که با مصرف بین 500 تا 1000 نخ ماریجوانا در طول زندگی اثرات سرطان زایی آن براحتی مشاهده شود اما دریافت که حتی سنگین ترین مصرف کنندگان ماریجوانا با مصرف بیش از 20000 بار نیز کوچکترین افزایشی در شیوع این سه سرطان یاد شده نشان نمی دهند.

او می گوید: "این بزرگترین مطالعه انجام شده تا بحال است و همه افراد باید فرمهای بسیار دقیق و مفصلی را در مورد مصرف ماریجوانا پر می کردند. جانبداری می تواند روی هر تحقیقی تاثیر بگذارد ولی ما تعداد بسیار زیادی از فاکتورها را کنترل کردیم و من عقیده دارم این نتایج واقعی و با معنی هستند."

با وجود اینکه هیچ ارتباطی بین مصرف ماریجوانا و سرطان بدست نیامد، در نتایج این تحقیق که این هفته در کنفرانس بین المللی قفسه سینه امریکا ارائه شد، افزایش 20 برابر خطر سرطان برای افرادی که در روز 2 پاکت یا بیشتر سیگار(تنباکو) مصرف می کنند مشاهده شده است.

البته این تحقیق فقط روی افراد زیر 60 سال انجام شده چون در سنین بالاتر تعداد نمونه های کافی برای مطالعه موجود نبوده است.

ماریجوانا از سرطان پیشگیری می کند

 


محققین دانشگاه هاروارد می گویند: ماده موثره موجود در ماریجوانا رشد تومورهای سرطانی در ریه را به نصف کاهش می دهد و قابلیت سرطان برای منتشر شدن را به میزان قابل توجهی کم می کند.

آنها می گویند این اولین مجموعه از تجربیات برای نشان دادن این مطلب است که دلتا تترا هیدرو کانابینول THC ، رشد تحریک شده بواسطه EGF و انتشار در گیرنده فاکتور رشد اپیدمیک EGFR را که خطوط سرطان ریه را تحت تاثیر قرار می دهد، متوقف می کند. سرطانهای ریه ای که EGFR بالا دارند، معمولا بسیار تهاجمی هستند و به شیمی درمانی مقاومند.

THC(ماده موثره ماریجوانا که موجب تاثیرات روانگردانی این گیاه نیز هست) که گیرنده های کانابینوئیدی CB1 و CB2 را هدف قرار می دهد، مشابه اندوکانابینوئیدها عمل می کند یعنی همان کانابینوئید هایی که بطور طبیعی توسط بدن تولید شده و این گیرنده ها را فعال می کنند. محققین اظهار می کنند که THC یا دیگر عواملی که این گیرنده ها را فعال می کنند می تواند بصورت هدفمند برای درمان سرطان ریه استفاده شود.

دکتر آنجو پریت محقق بخش داروهای آزمایشی دانشگاه هاروارد می گوید: " زیبایی این تحقیق در آن است که ما نشان داده ایم یک ماده مخدر در صورتیکه محتاطانه مصرف شود ممکن است یک راه جدید برای درمان سرطان ایجاد کند.
اندوکانابینوئیدها (و همچنین THC ) که از طریق گیرنده های کانابینوئیدی CB1 و CB2 عمل می کنند، در اعمال بیولوژیکی گوناگونی شامل کنترل درد و اضطراب و برافروختگی ایفای نقش می کنند. با وجود اینکه یک فرم دارویی از THC با نام Marinol بعنوان اشتها آور برای بیماران سرطانی تجویز شده بوده است و تعدادی از ایالتهای امریکا مجوز استفاده درمانی از ماریجوانا را برای همین اثر صادر کرده اند، مطالعات کمی در رابطه با اثر ضد تومور THC انجام شده است. تنها معالجه بالینیی که از THC برای مبارزه با رشد سرطان استفاده نموده، یک تحقیق در انگلستان در رابطه با giloblastoma است که به تازگی پایان پذیرفته است."

با وجود اینکه محققین نمی دانند THC چگونه رشد تومور را متوقف می کند، آنها می گویند این ماده احتمالا مولکولهای بازدارنده چرخه سلولی را فعال می کند. آنها فکر می کنند THC ممکن است بهمچنین در فعالیتهایی که موجب رشد سرطان می شود تداخل ایجاد کند.

(منبع: نشریه Scientific American ماه May 2006 ، نشریه Science Daily ماه April 2007)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۰ساعت 22:54  توسط erfan  | 

استفاده سنگین از ماری جوانا به مغز آسیب نمی رساند.


(منبع: پایگاه خبری WebMD )

تحلیل مطالعات انجام شده نشان می دهد که استفاده طولانی مدت، تاثیر بسیار کمی دارد.

                

استفاده طولانی مدت و حتی روزانه از ماری جوانا ظاهرا موجب هیچ گونه آسیب مغزی دائمی نمی شود. این موضوع، شاهد دیگری است بر این واقعیت که ماری جوانا می تواند درمان بی خطر و موثری برای گستزه وسیعی از بیماریها باشد.

 طبق نتایج  جدید 15 مطالعه قبلی، محققین تنها تاثیر بسیار کوچکی روی حافظه و یادگیری در میان استفاده کنندگان طولانی مدت ماری جوانا یافتند. در بقیه حوزه ها، نمرات تستهای تفکر، کاملا مشابه افرادی بود که اصلا ماری جوانا نمی کشیدند.

  در این مطالعات، 770 تن از مصرف کنندگان منظم ماری جوانا با 484 تن از غیر مصرف کنندگان در زمینه های عملکرد مغزی- شامل زمان عکس العمل، مهارتهای زبانی و حرکتی، قدرت استدلال، حافظه و توانایی آموختن اطلاعات-  مقایسه شدند.

 

 نتایج حیرت انگیز:

 روانپزشک و سرپرست تیم تحقیق، دکتر ایگور گرانت می گوید: " ما تقریبا از یافته هایمان شگفت زده شدیم، بخصوص چون در چند سال اخیر اختلاف نظر زیادی روی اینکه مصرف طولانی مدت شاهدانه منجر به آسیب مغزی می شود وجود داشت.

 فکر می کنم ما انتظار داشتیم تا حداقل مقداری تفاوت میان مصرف کنندگان سنگین ببینیم ولی در واقع تفاوتها ناچیز بودند"

 استفاده کنندگان از ماری جوانا در این 15 مطالعه – که از 3 ماه تا بیش از 13 سال طول کشیده اند – ماری جوانا را بارها در هفته یا ماه یا روزانه مصرف می کرده اند؛ با این حال محققین می گویند آسیب ها بسیار کمتر از چیزی است که معمولا میان مصرف کنندگان الکل یا بقیه مواد مشاهده می شود.

ده ایالت امریکا استفاده از ماری جوانا را آزاد اعلام کرده اند:

تحقیق گرانت که در شماره ماه ژوئیه 2003 نشریه بین المللی جامعه اعصاب و روان بچاپ رسیده، در حالی مطرح می شود که بسیاری از ایالتهای امریکا در حال بررسی قوانینی جهت استفاده از ماری جوانا برای برخی وضعیتهای دارویی مشخص هستند. امسال ایالت مری لند دهمین ایالتی است که استفاده از ماری جوانا برای تسکین درد و کم خوابی و تهوع و سایر عارضه های بیماری ایدز، درمان سرطان، تصلب بافتها، گلوکوم( آب سیاه چشم) و ناراحتی های دیگر مجاز اعلام کرد و به جمع ایالتهای آلاسکا، آریزونا، کالیفورنیا، کلورادو، هاوایی، مین، نوادا، اورگان و واشینگتن پیوست.

ماری جوانای دارویی با نسخه پزشک در هلند فروخته می شود و یک داروی جدید بر پایه ماری جوانا امسال در انگلستان به بازار عرضه می شود.در امریکا و جاهای دیگر، مارینول که یک فرم ترکیبی ماری جوانا است و حاوی ماده موثره آن یعنی تترا هایدرو کانابینول THC است برای درمان کم اشتهایی ناشی از ایدز و کاهش وزن تجویز می شود.

گرانت می گوید او این بررسی را برای مشخص کردن مسمویت ناشی از استفاده طولانی و  مکرر از ماری جوانا انجام داده است. مرکز تحقیقاتی تحت نظر او در حال حاظر در حال انجام 11 تحقیق دیگر است تا بی خطر بودن و موثر بودن ماری جوانا را در بسیاری از بیماریهای دیگر مشخص کند.

گرانت می گوید: "در صورتی که  تحقیقات آینده بتواند تاثیر ماری جوانا را در دیگر بیماریها اثبات کند، این یافته ها ما را قادر می سازد تا یک سطح مرزی از امنیت را تشخیص دهیم. اگر ما تاثیرات نامطلوب ماری جوانا را در استفاده طولانی مدت و مکرر، ناچیز می بینیم، پس بسیار غیر محتمل است که تاثیر جانبی ناخواسته ای در افرادی که تحت یک برنامه درمانی دوز های محدود ماری جوانا (که بی خطر تر از ماری جوانای مورد استفاده مصرف کنندگان خیابانی است) دریافت می کنند مشاهده شود."

یافته های گرانت برای دکتر تاد میکوریا، رئیس سابق تحقیقات طبقه بندی نشده ماری جوانا برای "انستیتوی ملی مرکزسلامت مغزی برای مطالعات مواد مخدر و سوء استفاده از دارو" و نویسنده کتاب " رساله ماری جوانای دارویی: راهنمای استفاده درمانی" بهیچ وجه شگفت آور نیست.او اکنون ریاست گروه "شاهدانه دارویی کالیفرنیا" را بر عهده دارد و در این مرکز بیش از 20 هزار بیمار را با ماری جوانای دارویی و مارینول درمان کرده است.

داروی شدیدا موثر:

میکوریا می گوید: "من اخیرا مقاله اولین تحقیق مسمومیت ماری جوانا را که در سال 1863 توسط دولت بریتانیا در هند انجام شده بود دوباره منتشر کرده ام. این تحقیق، جامع ترین مطالعه دارویی زمان خود درباره مشکلات احتمالی و مسومیت شاهدانه بوده است و بهمان نتیجه بی خطر بودن ماری جوانا که دکتر گرانت گرفته، رسیده است. تحقیقات جدید، تنها تایید کننده چیزی است که بیش از 100 سال پیش می دانسته ایم و همچنین توسط تحقیقات مختلف دولتی نیز بهمین نتیجه رسیده ایم: ماری جوانا سمی نیست!

در واقع ماری جوانا تا قبل از دهه 1930( دهه آغاز ممنوعیت شاهدانه در آمریکا) بعنوان دارو فروخته می شد.

دکتر لستر گرینسپون، یک روانپزشک و استاد بازنشسته دانشگاه هاروارد که از دهه 1960 روی استفاده دارویی ماری جوانا تحقیق کرده و دو کتاب درباره آن نوشنه، می گوید: "با وجود اینکه تحقیقات گرانت شواهد بیشتری را در مورد بی ضرر بودن ماری جوانا ارائه می کتد، چیزی به آن چیزهایی که ما محققین سالها می دانسته ایم اضافه نمی کند. ماری جوانا بطرز قابل توجهی بی خطر و غیر سمی است (بسیار بی ضرر تر از انواع داروهای شیمیایی که امروزه در پزشکی استفاده می شود) و می تواند به نحو موثری بیش از 30 نوع بیماری و ناخوشی را درمان کند. من پیش بینی می کنم با آشنایی بیشتر عموم، ماری جوانا به آسپرین قرن بیست و یکم تبدیل شود."

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۰ساعت 22:52  توسط erfan  | 

ادیسه ای از جنس شاهدانه!




نوشته دکتر لستر گرینسپون  

        (( درباره نویسنده:  دکتر لستر گرینسپون عضو بازنشسته هیئت علمی دانشکده پزشکی هاروارد در دپارتمان روانپزشکی است. او مطالعه روی ماریجوانا را در سال 1967 آغاز کرده و تا امروز دو کتاب در مورد آن تالیف کرده است: در سال 1971 کتاب "تجدید نظر در ماریجوانا" از او  توسط انتشارات دانشگاه هاروارد به چاپ رسید و کتاب "ماریجوانا: داروی ممنوعه" را توسط انتشارات دانشگاه ییل در سال 1993 به چاپ رسانده است. کتابهای دیگر او عبارتند از:  " فرهنگ سرعت: استفاده و سوء استفاده از آمفتامینها در امریکا" ، "کوکائین: یک دارو و تکامل اجتماعی آن" ، " تجدید نظر در مواد روانگردان" و "اندیشه های توهم زا". او اکنون 80 سال دارد و همراه با همسر و فرزندان و نوه هایش در امریکا زندگی می کند.))


هر عصر و دوره ای نادانی و حماقت مخصوص بخود را دارد. اگر چارلز مکی نویسنده اثر کلاسیک قرن نوزدهم، " توهم های مردمی شگفت انگیز و دیوانگی توده ها" اکنون زنده بود، مطمئنا  "ترس از شاهدانه" را یک توهم عمومی همسنگ کشتار جادوگران در روزگاران گذشته می خواند. من باور دارم که اکنون ما در نقطه اوج این فریب مردمی ویژه هستیم که تا امروز باعث دستگیری بیش از 12 میلیون شهروند امریکایی شده است. من همچنین باور دارم که مورخین آینده، این حادثه تاریخی را بعنوان نمونه ای دیگر از دیوانگی توده ها ثبت خواهند کرد. بسیاری از خوانندگان این صفحه خود به این درک رسیده اند ولی برای بعضی از ما، این روشنگری دیرتر از آنچه آرزو داشتیم رخ داده است.

در هر زندگیی اتفاقات اساسیی رخ می دهند که خط سیر بنا شده پیشینه فردی یک شخص را تغییر می دهند. برای من  سه تا از چهار مورد این چنینی به ترتیب زمان وقوع، تصمیم برای رفتن به دانشکده پزشکی،  شانس خوبم در ملاقات زنی که همسر آینده ام شد، و هدیه فرزند داشتن بوده است. رویداد چهارم برخورد غیر قابل پیش بینی من با ماریجوانا بود؛ اتفاقی که زندگی مرا به دو دوره تقسیم کرد: دوره قبل از  شاهدانه و دوره پس از آن. دوره شاهدانه ای زندگیم در سال 1967 شروع به آشکار شدن کرد. بعنوان نویسنده ارشد کتابی در مورد اسکیزوفرنی، تا وقتی که نویسندگان دیگر کتاب بخشهای مربوط به خود را به پایان برسانند،حدود دو تا سه ماه وقت نسبتا آزاد پیدا کرده بودم.بخاطر اینکه نگران این بودم که عده زیادی از جوانان "ماده شدیدا خطرناک ماریجوانا!" را مصرف می کردند، تصمیم گرفتم از وقت آزادم برای مطالعه نوشته های پزشکی استفاده کنم تا بتوانم یک مقاله حرفه ای و علمی و بدور از تعصب درباره خطرناک بودن این ماده بنویسم. جوانان اخطار های دولت را نادیده می گرفتند؛ ممکن بود بعضی از آنها به یک بررسی مستند از اطلاعات موجود، توجه کنند. پس شروع به بررسی و تحلیل اصولی نوشته های پزشکی و علمی درباره مسمویت روانی و جسمی ماریجوانا کردم. این مطلب هیچ وقت به ذهن من خطور نکرد که ابعاد دیگری نیز برای کاوش درباره این ماده وجود دارد.

در خلال هجوم اولیه ام به این نوشته های علمی، در کمال شگفتی کشف کردم که باید دانسته هایم در مورد شاهدانه را بطور جدی زیر سوال ببرم.  وقتی فهمیدم که آنچه خیال می کردم می دانسته ام عمدتا بر پایه خرافات و افسانه های کهنه و نو بوده است، دریافتم که چقدر آموزشهایم در علم و پزشکی مرا بر علیه این اطلاع رسانی غلط، بی دفاع گذاسته است.  من نه تنها قربانی این سلسله اطلاع رسانی های نادرست شده بودم، بلکه بخاطر پزشک بودن تبدیل به یکی از عوامل این کار اشتباه شده بودم. با این اعتقاد که باید شک خودم را درباره این تلقی جا افتاده درباره ماریجوانا  با دیگران در میان بگذارم، مقاله بلندی نوشتم که در ژورنال بین المللی روانپزشکی به چاپ رسید. نسخه کوتاهتری از این مقاله بعنوان سرمقاله در شماره ماه دسامبر 1969 مجله Scientific American چاپ شد  و مورد استقبال زیادی قرار گرفت. من در این مقاله ها مطرح کردم که آیا هیچ سند علمی یا پزشکیی برای این عقیده رایج که ماریجوانا شدیدا خطرناک است وجود دارد یا نه.

یک هفته پس از چاپ مقاله ها رئیس انتشارات هاروارد به دیدار من آمد و به من پیشنهاد داد کتابی در مورد ماریجوانا بنویسم. برای من این پیشنهاد هم جذاب و هم ترسناک بود. موضوع، ارزش مطلبی به بلندی یک کتاب را داشت و من دلیلی پیدا می کردم تا جستجویم را در باره این تلقی غلط  عمیق تر کنم. البته دلیل شخصی دیگری هم داشتم؛  تنها زمینه ای از کار من که پسر 12 ساله ام را به خود جذب کرده بود تحقیق درباره ماریجوانا بود. او که به سختی بیمار بود و امیدی به درمانش نمی رفت از شنیدن اینکه قصد دارم کتابی در مورد ماریجوانا بنویسم بسیار خوشحال می شد.

من فهمیده بودم که ماریجوانا به آن معنای معمول و تلقی مبهمی که کلمه اعتیاد ارائه می دهد، معتاد کننده نیست ولی مسلما گرفتار یاد گرفتن در مورد آن شده بودم. من شیفته فهمیدن بیش از پیش این مطلب شده بودم که واقعا چقدر کم درباره این ماده می دانم. بزودی بر من روشن شد که مانند اکثر آمریکائیها تحت شستشوی مغزی قرار گرفته بودم و بخشی از این دیوانگی توده ها شده بودم. هر چه بیشتر در مورد شاهدانه می آموختم بیشتر بنظرم قادر به فراهم آوردن تجربیاتی می بود که ارزش کاوش شخصی را در آینده داشته باشد. در این حین من احساس دریانوردی را داشتم که در اقاینوسی با نقشه غلط در حرکت است؛ در جائیکه دیگران جزیره های خطرناک و بی آب و علف یافته بودند، من هر چه نزدیکتر می شدم سرزمینهایی می دیدم که بطور فزاینده ای جالب و جذاب بودند. هر قدر که منظره این سرزمینها واضح تر می شد وسوسه من برای پیاده شدن در آنها هم بیشتر می شد؛ ولی من بخود یادآوری می کردم که هدف از این سفر تهیه نقشه ای از آبها و زمینهاست نه کاوش سرزمینهای ممنوعه به امید ثروت. بسیار قبل ار آنکه تصمیم بگیرم به این سرزمینها پای بگذارم یعنی یکسال پس از چاپ کتابم، "تجدید نظر در ماریجوانا"  برایم واضح شده بود که ماریجوانا بی ضرر نیست ولی ضرر آن چندان در تاثیر ذاتیش در روانگردانی نیست بلکه در عواقب اجتماعی و فانونی عقاید غلطی است که به آنها چسبیده ایم.

پس از انتشار کتاب "تجدید نظر در ماریجوانا" اکثرا ار من درباره تجربه شخصیم با ماریجوانا سوال می کردند. برخی از پرسشگران با شنیدن اینکه من هرگز ماریجوانا مصرف نکرده بودم مشکوک می شدند و می گفتند" تو چگونه در مورد ماریجوانا کتاب نوشته ای در حالیکه خود آن را تجربه نکرده ای؟!" تلقی این بود که عدم تجربه، باعث عدم پذیرش تخصص من در مورد آن می شد. من با حالت تدافعی پاسخ می دادم که من در مورد اسکیزوفرنی هم کتاب نوشته ام ولی هیچ وقت آن را تجربه نکرده ام. چند سال بعد متوجه شدم که این انتقاد در مورد نداشتن تجربه شخصی با ماریجوانا درست  بوده است. بخصوص در آخرین مراحل تحقیقات و نوشتن با فکر امتحان کردن ماریجوانا کلنجار می رفتم ولی نه بخاطر اینکه فکر می کردم در مسیر نوشتن کتابم کمک خواهد کرد بلکه بخاطر اینکه تجربه بسیار جذاب و جالبی بنظر می رسید. با این حال در برابر آن مقاومت کردم و بر علیهش تصمیم گرفتم چون می ترسیدم هدف من در ارائه یک اثر کاملا بی طرفانه و علمی را به خطر اندازد.

من دلیل دیگری هم برای بتاخیر انداختن تجربه ماریجوانا داشتم؛ اگر کتابم موفق می شد، انتظار داشتم که بعنوان شاهد متخصص به کمیته های قانون گذاری و دادگاهها احظار شوم. من بدرستی پیش بینی کردم که بعضی از بازجویانم  از من درباره سابقه مصرف ماریجوانا توسط خودم خواهند پرسید و می خواستم بتوانم آن را انکار کنم تا بتوانم حداقل ظاهرا بی طرفی را حفظ کنم. در آغاز اعتقاد به ناعادلانه بودن این سوال نداشتم. این سوال برایم با بقیه سوالات درباره اعتبار نامه هایم متفاوت نبود. ولی بزودی فهمیدم که این سوال همیشه توسط قانون گذار، وکیل، قاضی یا فردی از رسانه ها مطرح می شد که  شدیدا در مورد هر نظری که ماریجوانا را کم ضرر تر از آن چیزی که او باور داشت اعلام کند، از خود خصومت نشان می داد. بیش از پیش متقاعد شدم که این سوال با نیت آموختن درباره دانسته های من در مورد ماریجوانا مطرح نمی شد بلکه پرسشگر آرزو داشت من خود را مصرف کننده ماریجوانا معرفی کنم تا او بتواند شهادتم را بی اعتبار اعلام کند! حدود یک سال پس از چاپ کتابم، وقتی در یک کمیته قانون گذار مشغول ارائه شهادت بودم یک سناتور که قبلا خصومت خود را در پرسشهای قبلیش نشان داده بود گفت " دکتر، آیا شما تا بحال ماریجوانا مصرف کرده اید؟". من پاسخ دادم "سناتور، در صورتیکه شما ابتدا به من بگوئید که اگر پاسخ مثبت بدهم شما مرا شاهد معتبر تر یا بی اعتبار تری تلقی خواهید کرد، خوشحال خواهم شد که جواب پرسش شما را بدهم." سناتور که بوضوح از پاسخ من ناراحت شده بود گفت که من گستاخ هستم و اتاق شنود را ترک کرد. در این لحظه من دانستم که زمان تجربه فرا رسیده است.

چند روز بعد من و بتسی (همسرم) به مهمانیی در کمبریج رفتیم که می دانستیم بعضی از مهمانانش ماریجوانا مصرف می کنند. از وقتی که بررسی کتاب من در صفحه اول "بررسی کتاب" نیویورک تایمز به چاپ رسیده بود، مردم همه جا به ما ماریجوانا تعارف می کردند و ما مودبانه و عذرخواهانه آن را رد می کردیم. آن مهمانان که قبلا برخورد قاطعانه و ممسکانه ما را دیده بودند از تصمیم ما در پیوستن به آنها متعجب شدند. ما همانگونه که افراد بی تجربه در مورد شاهدانه محتاطانه برخورد می کنند، بهنگام اولین کام ماریجوانا محتاط بودیم.کمی بعد اولین و تنها تجربه ناخوشایند ماریجوانا در زندگیم آغاز شد. یک سیگاری (Joint)  روشن در میان جمع کوچکمان چرخانده می شد و ما به آن پکهای عمیق می زدیم و نفسمان را چند ثانیه ای حبس می کردیم. دیگران یکی یکی اعلام کردند که به اندازه کافی کشیده اند و سیگاری را به نفرات دیگر می دادند؛ آنها نشئه (high) بودند یا حداقل وانمود می کردند که هستند.  من از بتسی پرسیدم: "تو چیزی احساس می کنی؟"  

- "هیچ جیز"

- "من هم همینطور"

ما ناامید شده بودیم. ما سالها منتظر این تجربه بودیم. من  از این تجربه انتظار بالایی پیدا کرده بودم، انتظار امکانات جادویی این وضعیت دگرگون شده اگاهی را می کشیدیم و حالا به  هیچ رسیدیم. از خودم پرسیدم آیا این همه اش بود؟ آیا پذیرش من نسبت به ادعاهای مدافعین شاهدانه همانقدر خام بود که عقاید اولیه ام تحت تاثیر تبلیغات دروغین بر ضدش؟ آیا این ممکن است که تمام چیزهایی که در طی سه سال تحقیق سخت، بدانها دست یافته بودم فقط برای تاب دادن پاندول ساده لوحیم از یک افراط به افراطی دیگر باشد؟ بزودی نا امیدیم جای خود را به یک بی قراری آشکار داد. آیا ممکن است که تمام این زمان را صرف تحقیق چیزی کرده باشم که برای بعضی از مردم یک دارونمای بسیار مجاب کننده است؟ آیا نویسنده کتابی که اصل اولیه آن موثر بودن ماریجوانا است یک فریبکار انگاشته نمی شود؟ من سعی کردم به خودم قوت قلب دهم؛ به خود یادآوری کردم که از اینها گذشته خودم با دقت یه خوانندگانم توضیح داده بودم که بسیاری از افراد در اولین بار مصرف ماریجوانا نشئه نمی شوند.

هفته بعد ما برای بار دوم ماریجوانا کشیدیم و دوباره نه من و نه بتسی هیچ تغییر در وضعیت اگاهیمان که نشانگر نشئه شدن باشد ندیدیم. خوشبختانه این بار من ذره ای اضطراب نداشتم ، فقط دوباره نا امید شده بودم.

 بالاخره در تلاش سوممان موفق شدیم به نشئه وعده داده شده برسیم. آگاهیمان کم کم از آستانه طبیعی خارج شد. چند دقیقه پس از مصرف ماریجوانا اولین چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد موسیقی بود؛ آلبوم "Sgt. Pepper's Lonely Hearts Club Band." (اثر گروه بیتلز) در حال پخش بود.این موسیقی برای من نا آشنا نیست چون یکی از آلیومهای مورد علاقه فرزندانم است. خانه ما همیشه پر از صدای Beatles ، Grateful Dead و دیگر گروههای محبوب راک آن زمان بود. بچه ها همیشه به من اصرار می کردند تا از جو موسیقی کلاسیک بیرون آیم و مقداری هم به راک گوش کنم. گوش نکردن به راک برای من که فرزندانی در حال بزرگ شدن داشتم غیر ممکن بود ولی در عین حال برای من و بسیاری دیگر از پدر و مادر های نسل من ممکن بود که آن را نشنوند. آن شب من موسیقی را شنیدم. برای من این یک انفجار ریتمیک بود؛ یک تجربه شیفته کننده جدید موسیقایی. این باز شدن یک افق جدید موسیقی در برابر چشمان من بود که با کمک پسرانم تا به امروز کاوش در آن را دنبال کرده ام. یکسال بعد من بر سر میز شام این اتفاق را با جان لنون (رهبر گروه بیتلز) و همسرش یوکو در میان گذاشتم. (من قرار بود فردای آن روز بعنوان شاهد متخصص در جلسه ای که دادستان کل جان میشل برای بیرون بردن آنها از کشور بخاطر جرائم ماریجوانایی پس از درگیریشان در فعالیتهای ضد جنگ ویتنام تشکیل داده بود، حاضر شوم). من با جان درباره این تجربه صحبت کردم و اینکه چگونه شاهدانه برایم این امر را ممکن کرده بود که موسیقی او را برای اولین بار همانگونه که آلن گینزبرگ  Cézanne را پس از مصرف عامدانه ماریجوانا در موزه هنرهای مدرن دیده بود،  بشنوم. جان لنون فورا پاسخ داد که من فقط بخش کوچکی از چیزی را که ماریجوانا می تواند برای موسیقی انجام دهد تجربه کرده ام. و اینکه او معتقد بود ماریجوانا می تواند برای آهنگسازی و ساخت موسیقی نیز به اندازه شنیدن آن مفید باشد.

خاطره دیگری که از آن شب بیاد می آورم، آن است که من و بتسی بهمراه یک زوج دیگر در آشپزخانه ایستاده بودیم و به طور شراکتی تکه هایی از شیرینی ناپلئونی می خوردیم. در همان حین که مواظب بودم با هر گازی که می زنم کرم لابلای  لایه های شیرینی که در حرکت بود بر زمین نچکد، نشاط و شعف زیادی وجودم را فرا گرفته بود. این مسلما شیوه آشوب گرانه ای برای شراکت در یک شیرینی ناپلئونی بود! ولی بیاد ماندنی ترین بخش تجربه آشپزخانه طعم شیرینی بود؛ هیچکدام از ما در تمام طول زندگیمان چنین ناپلئونی خوشمزه ای نخورده بودیم. همسرم از دوستش پرسید که این شیرینی را از کجا خریده و با پاسخ او گفت که قبلا از آن جا خرید کرده و هیچ وقت شیرینیهایشان چنین مزه عالیی نمی دهد! کم کم داشتم متوجه می شدم که اتفاق غیر معمولی روی داده. آیا ممکن بود که ما در حال تجربه کردن اولین نشئگی ماریجوانایمان باشیم؟

ما با احتیاط به سمت خانه رانندگی کردیم. در واقع یکی از مشاهداتی که در راه خانه کردم این بود که چقدر راحت و خونسرد بودم. من که همیشه از روی عادت اهل سبقت گرفتن و رفتن به خط سرعت بودم حالا خط سمت راست بزرگراه را انتخاب کرده بودم و ماشینهای دیگر با سرعت از سمت چپم عبور می کردند. بنظر زمان بسیار طولانیی سپری شد تا ما به منزل رسیدیم. نه اینکه عجله ای داشته باشیم؛ سواری بسیار لذت بخش بود. زمان در فاصله رسیدنمان به خانه و رفتن به رختخواب، حتی کند تر می گذشت. وقتی که به رختخواب رفتیم مطمئن بودیم که بالاخره نشئگی ماریجوانا را تجربه کرده ایم. و این شروعی بود بر وجه تجربی دوران شاهدانه ای زندگیم. که دانش مرا در رابطه با کاربردهای زیاد این ماده جالب توجه گسترش داد.

من در سال 1972 که اولین تجربه نشئگی ماریجوانا را انجام دادم، 44 ساله بودم. از آن زمان مصرف ماریجوانا را تا به امروز ادامه داده ام، چون آن را بسیار مفید و بی خطر یافته ام. من آن را بعنوان یک ماده تفریحی و همچنین بعنوان یک دارو و یک بهبود دهنده بعضی از ظرفیتها استفاده کرده ام. تقریبا همه افراد درباره کاربرد آن بعنوان یک ماده تفننی می دانند، اخیرا عده فزاینده ای از افراد با کاربرد پزشکی آن آشنا شده اند، ولی فقط مصرف کنندگان با تجربه شاهدانه قدر بعضی از راههای دیگری را که ماریجوانا می تواند در آنها مفید باشد، می دانند. ماریجوانا برای من آنقدر مفید بوده که در حیرتم اگر در سن پایینتری مصرف آن را آغاز کرده بودم چقدر متفاوت می بود. چون آنقدر در رسیدن به تصمیمات و ادراکات مهم زندگیم موثر بوده که فکر وسوسه کننده ای را در وجود من بیدار می کند که ممکن است می توانست در جلوگیری از بعضی از تصمیمات اشتباه دوران قبل از شاهدانه زندگیم کمک کند. در واقع حالا هر مشکل  یا تصمیم مهمی که پیش رویم قرار می گیرد خود را از تفکر در دو حالت طبیعی و نشئه برخوردار می کنم!

شاهدانه همچنین می تواند بعنوان عامل تسریع دهنده ای برای زایش ایده های نو استفاده شود. مصرف کنندگان با تجربه شاهدانه می دانند که تحت تاثیر آن، ایده های جدید بسیار راحتتر از شرایط طبیعی جریان پیدا می کنند.آنها همچنین درک می کنند که بعضی از این ایده ها خوب و بعضی دیگر بد هستند؛ مرتب کردن آنها باید در حال طبیعی انجام شود. بدون وجود یک برنامه کار، ایده ها بصورت تصادفی یا بصورت دور یا نزدیک به موضوع مکالمه، مطالعه یا تجربیات دریافتی، تولید می شوند. گاهی اوقات ارزشمند است که در حین تلاش برای حل یک مشکل مشخص در حالت نشئگی نیز تفکر صورت بگیرد. موردی به یادم می آید؛ در سال 1980 در خلال تصدی گریم به عنوان رئیس کمیته برنامه علمی انجمن روانپزشکی آمریکا (APA ) من کتاب بررسی سالانه روانپزشکی، را  اختراع و سه شماره از آن را ویرایش کردم؛ کتاب بزرگی که هنوز هم تا سال 2006 توسط APA  منتشر می شود. رئیس زیر دپارتمان روانپزشکی که نگران درآمد سالانه انتشارات بود، از من خواست که فکرم را بکار اندازم و ایده ای برای تامین بودجه رو به کاهش دپارتمان روانپزشکی هاروارد ارائه دهم. من که درخواست او را جدی گرفته بودم، آن شب را فقط به منظور تلاش برای یافتن ایده های مرتبط با این مساله به کشیدن ماریجوانا پرداختم. چند روز یعد در دفتر رئیس دانشکده موافقت شد که ایده من دنبال شود؛ چاپ نوشته ماهانه ای در مورد سلامت روانی. اولین شماره ماهنامه سلامت روانی هاروارد در ژوئیه سال 1984 منتشر شد و بزودی موفقیت قابل توجهی بعنوان یک نشریه سلامت روانی معتبر کسب کرد و منبع درآمد ثابتی برای دپارتمان روانپزشکی دانشگاه هاروارد شد. آیا چنین ایده ای ممکن بود در شرایط طبیعی به این آسانی به فکر من خطور کند؟ شاید.

با وجود مجادله بی پایان در مورد شاهدانه در سه دهه گذشته در این کشور (آمریکا)، سخن بسیار کمی در رابطه با کاربردهای فراوان آن گفته یا نوشته شده است. بودجه، تحقیقات، نوشته ها، فعالیتهای سیاسی و قانون گذاری بسیار زیادی که روی آن انجام شده، همیشه حول سوال زیان آوری آن دور زده است. این مناظره 65 ساله که تازه اخیرا بحث فایده و بی خطری ماریجوانا بعنوان دارو در آن وارد شده، هیچ وقت به کاربردهای غیر دارویی شاهدانه توجه نکرده است. همیشه محدود به این سوال بوده است که چقدر زیان آور است و یک جامعه چگونه باید ضرری را که به آن منتسب است خنثی کند. مطابق برآورد ها حدود 76 میلیون آمریکایی از شاهدانه استفاده کرده اند و بیش از 10 میلیون تن از آنها بطور منظم آن را مصرف می کنند. اگر بپذیریم که مصرف مواد توسط آنها بدلیل دیوانگی غیر قابل کنترلشان نبوده است، باید نتیجه بگیریم که در این تجربه چیزی جذاب و مفید را می یابند. ولی همچنان کاوش بسیار کمی در رابطه با این کاربردها غیر از جنبه داروئیشان  انجام گرفته است. حتی در این مورد هم مقامات رسمی دولتی از روی ترسشان این بحث را ساکت می کنند؛ همانگونه که رئیس سازمان خدمات درمانی عمومی در سال 1992 بیان کرد: "اگر مشاهده شود که خدمات درمانی عمومی برای درمان به مردم ماریجوانا می دهد، این تصور در جامعه بوجود خواهد آمد که شاهدانه نمی تواند چیز خیلی بدی باشد... این پیام بدی است!" دولت تا همین جند وقت پیش از به رسمیت شناختن هرگونه ارزشی حتی ارزش دارویی برای ماریجوانا سر بار می زد. ولی میلیونها شهروند خودشان از راه تجربه شخصی کشف کرده اند که کاربردهای فراوان و بسیار متنوعی دارد که برایشان ارزشمند است و اینکه مضرات آن برای سلامتیشان بسیار کم است.

این قابل انکار نیست که بسیاری، بخصوص جوانان از ماریجوانا مانند آبجو بیشتر برای تفریح و به بطالت گذراندن اوقات استفاده می کنند. و اکثر غیر استفاده کنندگان، قبل از اینکه از ارزش دارویی آن اگاه شوند، اعتقاد دارند که محدوده فایده ماریجوانا همان تفریح و وقت تلف کردن است. این کلیشه بسیار قوی است و واکنشهایی از تعجب گرفته تا خشم و غضب در انتظار کسی است که برای این ماده خوشگذرانی، فایده پزشکی یا هر فایده دیگری را مطرح کند. کسانی که ادعایی در مورد مفید بودن آن مطرح کنند در خطر مسخره شدن بعنوان یک هیپی وامانده قرار می گیرند. تحت چنین شرایطی عجیب نیست که اکثر مصرف کنندگان شاهدانه، پشت دربهای بسته به تنهایی یا همراه دیگرانی که در ارزش آن هم عقیده اند، این کار را انجام می دهند.

این تاسف آور است که کسانی که از تجربه شخصیشان در مورد فواید آن آگاهند، در مورد ابراز عمومی آن بی میلند. من معتقدم اگر اشخاص در تجارت، محیطهای دانشگاهی و تخصصی بعنوان مصرف کننده ماریجوانا شناخته شوند، برای کشور بسیار مفید خواهد بود. دولت قادر بوده است سیاستهای آزار و اذیت و تعقیب قانونیش را دنبال کند زیرا این عقیده غلط در همه جا رایج است که مصرف کنندگان ماریجوانا یا بی مسئولیتند، یا افرادی در حاشیه اجتماعند و یا نوجوانانی هستند که تجربه می کنند و از تجربه خود درس می گیرند و دیگر به سراغ هیچ موادی نمی روند. این دروغ متاسفانه هنگامی همیشگی می شود که افراد آگاه ساکت می مانند. اکنون زمان آن است که به حقیقت اجازه بروز داده شود. هنگامی که افراد بسیار موفق و شایسته ای که ماریجوانا مصرف می کنند، در جامعه مطرح شوند کمک زیادی به کاهش هراس از شاهدانه خواهد شد.

افراد سرشناس کمی بعنوان مصرف کنندگان ماریجوانا شناسایی شده اند. معدودی از سیاستمداران بوسیله دشمنانشان افشا شده اند و برخی از انتصاب های سیاسی نیز بخاطر سابقه مصرف ماریجوانا لغو شده اند. گاهی اوقات، یک هنرپیشه یا موسیقی دان یا ورزشکار حرفه ای به جرم در اختیار داشتن ماریجوانا دستگیر می شود. جدا از بعضی موسیقی دانان پرطرفدار و برخی از جنبشهای شایان ذکر هیپی، افراد کمی در حضور عموم به مصرف ماریجوانا اذعان کرده اند.  به استثنای یک دانشمند، فیزیکدان مشهور فرانک فینمان ، دیگر دانشگاهیان در این مورد بسیار محتاطانه رفتار کرده اند. فینمان با اعتراف شجاعانه به مصرف مداوم ماریجوانا، از ستایش و احترام بسیاری و خصومت بقیه برخوردار شد. ترس از فاش شدن مسلما بی پایه و اساس نیست. تا زمانی که تفکر کلیشه ای حاضر در مورد مصرف ماریجوانا و تاثیراتش غالب است، هر شخصی که خود را معرفی کند در معرض خطر جدی گرفته نشدن از آن پس خواهد بود. این عقیده وجود دارد که مصرف کنندگان ماریجوانا نمی توانند بالغ، جدی، مسئول و معتبر باشند. ولی فقط آنهایی که واقعاً شاهدانه مصرف کرده اند می توانند به ما آموزش دهند که چقدر سودمند است.

در زمانی نه چندان دور همه فکر می کردند استفاده از ماریجوانا فقط تفننی است. اکنون هزاران بیمار از داروهای بر پایه شاهدانه استفاده می کنند. همچنان که تعداد این بیماران رو به فزونی می گذارد، تعداد افراد دیگری هم که در حال مشاهده بی خطر بودن این ماده هستند بیشتر می شود. در حال حاضر 74 درصد آمریکائیها عقیده دارند شاهدانه باید بعنوان یک دارو در دسترس بیماران قرار بگیرد، در حالیکه در سال 1971 عده بسیار کمی چنین عقیده ای داشتند. هم اکنون این نظر کلی وجود دارد که کاربرد های ماریجوانا به دو بخش تفریحی و پزشکی تقسیم بندی می شود.  ولی در واقع بسیاری از کاربرد های آن در هیچ یک از این دو بخش جای نمی گیرند و نیاز به یک بخش سوم احساس می شود؛ بخشی که بسیار متنوع است و در نتیجه طبقه بندی آن بسیار سخت است. این بخش می تواند شامل کاربرد های مختلف و ناجور باشد که تعداد کمی از نمونه های آن تشدید لذت در مجموعه ای از فعالیتها از تغذیه گرفته تا اعمال جنسی، توانایی افزوده در گوش سپردن به موسیقی و مشاهده آثار هنری، و راههایی که از آنها ایده های نو، نگرش درونی و خلاقیت را تسریع می کند، است. گذشته از این در مرز مبهم بین استفاده دارویی و تفریحی نیز اشتراکاتی وجود دارد. با این حال برترین کاربردها در گروه سوم جای می گیرد که من مایلم آن را " بالا بردن " بنامم؛ این گروه از کاربردهاست که عموما کمترین درک یا ستایش را از سوی غیر مصرف کنندگان بدنبال دارد. حالتی دیگری نیز وجود دارد که در آن بعضی از مصرف کنندگان نیز خود از برخی از این کاربردها آگاه نیستند.

یکی از بخشهای کاربرد شاهدانه که ما مورد مطالعه قرار داده ایم فایده آن به عنوان یک دارو است.  چون در حال حاضر نوشته های اصولی بالینی در باب استفاده های دارویی شاهدانه موجود نیست، جیمز باکالار و من از بیمارانمان خواستیم حاصل تجربیاتشان با شاهدانه به عنوان دارو را در اختیار ما بگذارند که در کتاب "ماریجوانا: داروی ممنوعه" به چاپ رسیده است. ما این مشاهدات وقایع نگارانه بیماران را به تجربیات بالینی خود و مطالبی که از نوشته های پزشکی جمع آوری کرده بودیم، ضمیمه کردیم. شواهد وقایع نگارانه به اندازه مطالعات کنترل شده دو سو کور (Double Blind ) مجاب کننده نیستند؛ روش مطمئن تری که برخورد رایج پزشکی مدرن با بی خطری و موثر بودن درمانها ست. همچنان که نتایج چنین مطالعاتی در دسترس قرار می گیرند ممکن است ما وادار شویم  در تخمین خود از میزان تاثیر دارویی شاهدانه تجدید نظر کنیم. با این حال، فعلا بسیار مشکل است که تصور کنیم مطالعات آینده کاهش زیادی نسبت به این درک تجربی بالینی نشان دهد که شاهدانه، دارویی بسیار چند بعدی و متنوع با درجه مسمومیت نسبتا پائین است.

در این خلال، من و همسرم کم کم این شانس را پیدا می کنیم که بعد دیگری از ارزشهای شاهدانه را کاوش

 کنیم؛ ما در حال کشف فایده آن در امر تلفیق با روند پیر شدن شامل سازش با درد های اجتناب ناپذی

ر فیزیکی و احساسی، کمبود ها و فقدان ها هستیم. شاهدانه همچنین ستایش ما را از زمانی که در اختیار

 داریم افزایش می دهد تا حالا ما که هر دو بازنشسته هستیم از بودن با فرزندان، نوه ها و

 دوستانمان، موسیقی، ادبیات، سفر و پیاده رویهای روزانه مان در جنگل نیو انگلند لذت بیشتری ببریم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۰ساعت 22:51  توسط erfan  |